خلیج فارس و ناسیونالیسم عربی (1)

چنین بنظر می‌رسد که تلاشهای بعمل آمده برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی ارتباط تنگاتنگی با پدیدة استعمار و نفوذ آن در جریان ناسیونالیزم عربی دارد که این جریان را در مسیر اهداف و آرمانهای خود بکار گیرد. هم‌آوایی محافل استعماری غربی با تغییر نام خلیج فارس پدیده‌ای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. اتحادیة اروپا در پایگاه اینترنتی خود از نام مجعول «خلیج عرب ـ فارس» استفاده می‌کند. تعداد قابل توجهی از اروپائیان پسوند این آبراهه را حذف کرده‌اند و آنرا «خلیج» می‌خوانند خصوصاً رادیو «بی‌بی‌سی» در بخش‌‌های خبری خود همواره تلاش بر آن دارد که تنها از واژه «خلیج» استفاده کند و این در حالی است که مقامات سیاسی بریتانیا پذیرفته‌اند که نام این آبراهه همان نام تاریخی و قدیمی آن «خلیج فارس» است. نامی که از حدود 2600 سال پیش باستناد منابع تاریخی و جغرافیایی از اصالت برخوردار است. انجمن ملی جغرافیا (National Geogrtaphysociety) که مقر آن آمریکا است اخیراً برای نخستین بار این نام جعلی را بکار برد. در سایت وزارت دفاع کانادا نیز از این نام جعلی استفاده شده است. نکتة تأسف بارتر اینکه کشورهای حاشیه‌ خلیج فارس به شدت از ورود نقشه‌هایی که نام «خلیج فارس» دارد جلوگیری می‌کنند در صورتی که نقشه‌هایی که با عنوان جعلی خلیج‌العربی چاپ شده به وفور یافت می‌شود و در گوشه و کنار این کشورها به فروش می‌رسد.
بی‌تردید اگر تلاش‌های گسترده محافل رسمی و غیر رسمی ایرانی و علمی نبود در مقابل این هجوم هدفدار که مؤید پیوند استعمار با ناسیونالیزم افراطی عربی (پان عربیسم ناصری) است شاید در آتیه‌ای نه چندان دور این تحریف در بیانیة بعدی سازمان ملل متحد، جنبة رسمی و بین‌المللی به خود می‌گرفت.
مقاله حاضر بر آن است در ابتدا مختصر تاریخچه خلیج فارس را به یاری اسناد و منابع تاریخی و جغرافیایی ذکر، آنگاه مفهوم ناسیونالیزم را مورد بررسی قرار دهد. سپس مراحل چهارگانة جنبش ناسیونالیزم عربی را به کنکاش بنشیند تا این فرضیه را ثابت کند که «بین تلاش‌های ناسیونالیزم افراطی عربی برای تغییر نام «خلیج فارس» به خلیج العربی و محافل استعماری غرب ارتباطی تنگاتنگ و هدفدار وجود دارد.»
ضمناً از آنجا که پرداختن به جریان شووینیزم ایرانی عصر رضاشاه که در ایجاد زمینة افراطی‌گری ناسیونالیزم غ = عربی بی‌تأثیر نبود بر حجم مقاله بیش از این می‌افزود به مختصر اشاره‌ای در این خصوص و با ارجاع به تحقیقات جدید در این زمینه بسنده شده است. با آن امید که این مقاله توانسته باشد شمه‌ای از واقعیات تاریخی بخش مهمی از تاریخ ایران زمین را تبیین نماید.

مختصر تاریخچه نام خلیج فارس:

خلیج فارس ارمغان زلزله عظیمی است که در دوره سوم زمین‌شناسی شکل گرفت. این خلیج دریای کم عمقی است که در حاشیه غربی اقیانوس هند واقع شده است و بین شبه جزیره عربستان و جنوب شرقی کشور ایران قرار دارد. با مساحت تقریبی 000/240 کیلومتر مربع. بیشترین عمق خلیج فارس مربوط به سواحل ایران است که شایط عبور و مرور جهت کشتی‌های پهن‌پیکر را فراهم می‌سازد واز این رو موقعیت ایران در ارتباط با سواحل و جزایر خصوصاً تنگة هرمز فوق‌العاده سوق‌الجیشی و استراتژیک است.
این خلیج قبل از تسلط آریائیها بر فلات ایران و بر طبق کتیبه‌ای از آسوریان
Narmarratu که به معنی رود تلخ است نام داشته و در کتیبة داریوش که در تنگة سوئز (ترعه سوئز) یافته‌اند، عبارت درایه تیه‌هچاپارسا آئی‌تی1 یعنی دریایی که از پارس می‌رود که همان خلیح فارس نامیده شده است. 2 در زبان یونانی عبارت پرسیکوس سینوس3 به معنای دریای پارس است.
در منابع دوران اسلامی نام خلیج فارس یا بحر فارس به کرات ذکر شده است از جمله در کتاب مختصر کتاب‌البلدان تألیف در 279 ق از بحر فارس که به بحر هند پیوسته است نام برده شده است. 4 اصطخری5 نیز در کتاب مسالک‌الممالک خود که براساس کتاب صورالاقالیم ابوزید بلخی است از حدود جغرافیای پارس نام برده است.
ابوالحسن علی‌بن الحسین بن علی مسعودی در مروج‌الذهب در التنبیه و الاشراف از دریای پارس نام می‌برد6 و در مروج‌الذهب چنین می‌گوید:«از این دریا که دریای هند یا حبشی باشد خلیجی دیگر منشعب می‌شود که دریای پارس است» و در التنیبه و الاشراف درباره حدود عراق به دریای پارس اشاره می‌کند. ابوریحان بیرونی دانشمند قرن پنجم نیز هم از واژه دریای پارس استفاده می‌کند هم از خلیج پارس7 حاجی خلیفه صاحب کتاب مشهور کشف‌الظنون در کتاب دیگر خود «جهان‌نما» در جغرافیای عالم که به ترکی تألیف شده است به این دریا که در مشرق واقع شده است خلیج فارس می‌گوید. 8 به نقل از پیروز مجتهد‌‌زاده از قرن دهم تا قرن حاضر عبارت دریای فارس به تدریج جای خود را در ادبیات جغرافیای عرب و اسلامی به عبارت خلیج فارس می‌دهد.» 9 در نقشه‌های موجود جغرافیایی نیز همواره خلیج‌الفارسی و یا
Persian Gulf و خلیج فارس به وفور به چشم می‌خورد. از اینرو تلاش مؤسسه نشنال جئوگرافیک در بکارگیری نام مجعول خلیج عربی و اطلاق جزایر تنب بزرگ، کوچک و ابوموسی به جزایر اشغال شده توسط ایران، دقیقاً‌ بر‌خلاف اسناد و مدارک تاریخ از قدیم‌الایام تاکنون می‌باشد و هدفی جز ایجاد تفرقه بین ایران اسلامی از یکسو و کشورهای عربی خصوصاً در حوزه خلیج فارس تعقیب نمی‌کند و در راستای طرح صهیونیستی امریکایی خاورمیانه بزرگ تنظیم شده است. هر چند بدنبال اعتراضات به حق مسئولین و محافل علمی و مردمی این مؤسسه درصدد اصلاح خطای هدفدار خود برآمد اما این به منزله پایان ماجرای محافل آمریکایی ـ صهیونیستی و پان عربیست‌های افراطی نیست. خاصه آنکه ناسیونالیزم افراطی هنگامیکه با استعمار پیوند می‌خورد دیگر اسناد و مدارک نمی‌شناسد و حتی منکر استناداتی می‌گردد که در تاریخ و فرهنگ خویش تنظیم شده است. از اینرو تلاش می‌کند حقارت‌های خود را هر از چند گاه در پوشش برانگیختن احساسات قومی خود پنهان سازد. فی‌الواقع اگر این جریان افراطی قصد زنده کردن میراث تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی خود را دارد باستناد منابع متقن تاریخی می‌تواند هم از حقوق حقه خود بر فلسطین اشغال شده توسط صهیونیست‌ها بهره گیرد و هم دریای احمر را به نام تاریخی خود «خلیج العربی» بخواند تا تشفی خاطری برای عقده‌های فرو خورده خویش باشد. باستناد منابع تاریخی و جغرافیایی دریایی که امروزه آنرا بحر احمر می‌خوانند در زبان یونانی آنرا سینوس آرابیکوس (SinusArabicus) یعنی خلیج عربها می‌گفتند. در کتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب ـ مؤلف آن ناشناخته است ـ صراحتاً خلیج‌العربی آمده است: «خلیجی دیگر هم بدین پیوسته به رود بناحیت شمال فرود آید تا حدود مصر و باریک گردد تا آنجا که پهنای او یک میل گردد آنرا خلیج عربی می‌خوانند و خلیج ایله نیز خوانند و خلیج قلزم نیز خوانند.»10 در کتاب جهان‌نما حاجی خلیفه کاتب چلبی نیز بر دریای احمر عبارت «سینوس آرابیکوس» اطلاق شده است. 11 به این ترتیب در استنادات متعدد تاریخی و جغرافیایی قدیم اعم از یونانی، ایرانی و خصوصاً عربی همواره نام دریای پارس و یا خلیج پارس به کرات ذکر شده و نقشه‌های جغرافیایی از قدیم‌الایام تاکنون نیز به این مهم اشاره کرده‌اند و هویت تاریخی و فرهنگی خلیج‌فارس مسلم و خدشه‌ناپذیر است اما همچنانکه گفته شد وقتی پای تعصبات افراطی ناسیونالیست به میان آید اسناد نمی‌شناسد.

مفهوم ناسیونالیزم:

ناسیونالیزم12 به مفهوم مدرن آن مبتنی بر چارچوب جغرافیایی مشخص و فرهنگ و زبان و قومیت مشترک است که در فرهنگ دینی و سنتی خاورمیانه چندان سابقه نداشته است. محققان بر سر ریشه‌های تاریخی ناسیونالیزم اختلاف نظر دارند. گروهی از محققان تحت عنوان ابزار گرایان شامل موقعیت‌گرایان13 و نوگرایان14 بر این اعتقادند که این پدیده محصول دوران مدرن است در حالی که کهن‌گرایان بر این اعتقادند که ناسیونالیزم به عنوان یک پدیده طبیعی جهان شمول ریشه در تاریخ کهن‌دارد. این عده که افرادی مانند «ادوارد شیلز» و «کلیفورد گیرتر» در رأس آنها قرار دارند بر این استدلال تکیه می‌کنند. تعریف کهن‌گرایان از ناسیونالیزم بیشتر مبتنی بر پیوندهای خویشاوندی قومی است که با تغییر و تحول در شرایط از بین نخواهد رفت. در مقابل ره‌یافت‌های نوگرایان که بیشتر از سوی متفکران مارکسیست مطرح شده قومیت و ناسیونالیزم را به دوران سرمایه‌داری نسبت می‌دهند. از نظر والرشتین نه فقط قومیت و نژاد بلکه ملت و ناسیونالیزم نیز محصول نظام جهانی سرمایه داری و همگی ساخته‌های سرمایه‌داری تاریخی است. هابسباوم در میان متفکران غیر مارکسیست ناسیونالیزم را یک موجودیت کهن و غیر‌قابل تغییر اجتماعی نمی‌داند، بلکه ‌آنرا منحصراً متعلق به دوران ویژه و تاریخی اخیر می‌داند. او بر این باور است که «ره یافت ژنتیک به قومیت کاملاً نامربوط است، زیرا مبنای یک گروه قومی به عنوان یک سازمان اجتماعی، بیشتر فرهنگی است تا بیولوژیک»15
در اینکه ناسیونالیزم به مفهوم مدرن آن محصول عصر مدرن و خصوصاً پس از انقلاب کبیر فرانسه است تردید وجود ندارد اما این حقیقت که عامل و یا عوامل اصلی ناسیونالیزم در کشورهای غیر‌سرمایه‌داری و در کشورهای باصطلاح جهان سوم چیست؟ نکته‌ای است که کمتر مورد توجه متفکران واقع شده است و یا چه تفاوتی میان ناسیونالیزم اروپایی و آسیایی و آفریقایی وجود دارد؟ روی همین سبب است که عده‌ای مانند «آنتونی اسمیت» بر این اعتقادند که برای تبیین ناسیونالیزم و قومیت باید دیدگاهی بین کهن‌گرایی و نوگرایی رابرگزید. درست است که دیدگاه کهن‌گرایی برای درک مبانی عاطفی قومیت و بقای علایق قومی مفید است اما این مسئله تبدیل این مبانی را به یک تحول اجتماعی که بی تأثیر از عوامل اقتصادی و سیاسی نیست از نظر دور می‌دارد. همچنانکه دیدگاه مدرن به قول اسمیت این ایراد را دارد که به لحاظ تاریخی کم عمق است.
اسمیت جمع بین این دو مکتب را چنین تبیین می‌کند که « ناسیونالیزم به عنوان یک جنبش سیاسی، محصول مدرنیته است اما قومیت یک بعد تاریخی ماقبل مدرن نیز دارد.» 16 به تعبیری دیگر ناسیونالیزم در گذشته بیشتر مبتنی بر پیوستگی‌های قومی است در حالیکه در عصر مدرن علاوه بر داشتن این ویژگی، مفهوم سرزمینی نیز بر آن اضافه می‌شود و تلاش برای تشکیل دولت نوعی هویت جمعی سیاسی شده را ایجاد می‌کند و به تعبیری، قومیت سیاسی می‌شود.سیاسی شدن قومیت تابع شرایط و عوامل خاصی است. ضعف مرکزیت سیاسی برای اعمال حاکمیت بر قومیت‌ها، تجمع قومیت در مرزهای یک کشور، تحریک احساسات قومی از سوی عوامل خارجی و احساس همبستگی آگاهانه تنها بخشی از این شرایط و عوامل است که پدیدة قومیت به مفهوم کهن را در عصر جدید مبدل به ناسیونالیزم حتی افراطی می‌کند. حال با این مقدمه بر مفهوم ناسیونالیزم به بررسی ظهور ناسیونالیزم عربی و عوامل آن می‌پردازیم:

ظهور ناسیونالیزم عربی و عوامل آن:

همچنانکه گفته شد ناسیونالیزم به عنوان یک جنبش سیاسی محصول مدرنیته است و برای ظهور آن عوامل چندی از جمله آگاهی و احساس همبستگی و تلاش جمعی در شرایطی خاص دخالت دارد. هر چند در میان اعراب ناسیونالیزم به مفهوم قومیت‌گرایی و تعصبات شدید قومی بر طبق قرآن و منابع تاریخی17 مسبوق به سابقه‌ای بس طولانی است و حرکتی است درون قبیله‌ای نه برای قبیله اما تا اواخر قرن نوزدهم میلادی ـ‌ یک قرن پس از انقلاب کبیر فرانسه ـ به شکل‌گیری ناسیونالیزم منجر نشد. بر طبق نظر آلبرت حورانی «ناسیونالیزم و بیداری عربی هنگامی ظهور کرد و نمودار شد که جهان عرب مورد نفوذ فرهنگی و تجاوز نظامی غرب واقع شد» 18 اشاره حورانی به حمله ناپلئون به مصر به عنوان یکی از پاشانشین‌های امپراطوری عثمانی است که منجر به ظهور حس همبستگی سیاسی اعراب گردید به گونه‌ای که از صحرای لیبی نیز گروهی از قبایل به یاری مردم مصر شتافتند. همچنانکه ادامه عملیات ناپلئون در منطقه شامات این حس همبستگی را در میان اعراب که متعاقباً به این حس همبستگی عربی، «ناسیونالیزم عربی» اطلاق شد افزود. 19 علاوه بر این، این حمله ضعف و فتور امپراتوری عثمانی را برای اعراب آشکار ساخت و آنان به این مهم پی بردند که ضعف امپراتوری موجبات افزایش خطرات ناشی از نفوذ سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی اروپا در سرزمین‌های عربی خواهد گردید. بنابراین روشنفکران عرب به تدریج به این باور رسیدند که تنها راه نجات سرزمینهای عربی از سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب و آگاه از سلطه امپراتوری همبستگی امت واحده عرب و رسیدن به استقلال سیاسی است.
نخستین تلاش‌ها برای استقلال سیاسی و ایجاد یک هویت مستقل از سیطره امپراتوری از مصر آغاز شد. قیام قاهره و روی کارآمدن محمد‌علی پاشا در 1807 م. خصوصاً پس از ناکامی نیروهای انگلیسی این باور را در مردم ایجاد کرد تا خود را از سیطره سیاسی امپراتوری آزاد نمایند به همین سبب پاشای ترک و دولت امپراتوری عثمانی پس از این تاریخ نتوانست حاکمیت خود را بر مصر اعمال دارد.
مصری‌ها که تلاش داشتند وحدت عربی را در چهارچوب یک امپراتوری جدید عربی در مناطق عرب‌نشین و عرب‌زبان عثمانی از طریق حمله به شامات در نیمه نخست قرن نوزدهم تحقق بخشند در کشاکش رقابت‌های استعماری انگلستان و فرانسه و با پذیرش پیمان لندن در 1840 میلادی به محمد‌علی پاشا، ناکام ماندند. هر چند تلاش و تکاپوی مصریان در این برهه را نمی‌توان صرفاً در راستای جنبش ناسیونالیزم عربی تفسیر و تحلیل نمود اما رخنه اندیشه‌های سیاسی لیبرالیستی غربی در لبنان و سوریه و در نتیجه ظهور متفکران عرب در این دو منطقه، زمینة ظهور ناسیونالیزم عربی را فراهم ساخت.
فعالیت‌های میسیونرهای مذهبی، بخصوص میسیونرهای آمریکایی و فرانسوی و تأسیس مدارس جدید در شهرهای بیروت، دمشق، حلب و بسیاری از شهرهای دیگر سوریه و لبنان و بالاخص تأسیس کالج پروتستان سوریه20 و دانشگاه یسوعی سن ژوزف21 توسط میسیونرهای آمریکایی و فرانسوی در بیروت موجب شد تا بسیاری از متفکران بعدی عرب در فضای فرهنگی و سیاسی این مؤسسات، ناسیونالیزم را به شیوه جدید آموزش ببینند کالج پروتستان سوریه که متعاقباً دانشگاه آمریکایی بیروت22 شهرت یافت بیشترین نقش را در تربیت جوانان ناسیونالیست عرب بر عهده داشت. روی همین سبب است که برخی از محققان و مورخان با ارائه اسناد و مدارک ثابت می‌کنند که مراکز میسیونری مسیحی و مسیحیان نقش ویژه‌ای در شکل‌گیری اندیشه ناسیونالیست عربی داشته‌اند. 23 هر چند فعالیت‌های میسیونرهای مذهبی مسیحی را نمی‌توان درشکل‌گیری و شروع جنبش ناسیونالیزم عربی در میان اعراب مسلمان نادیده انگاشت اما احساس ترس آنان از لطمه وارد شدن به ارزش‌های دینی در سایه فعالیت‌های این میسیونرها زمینه ترویج ناسیونالیزم را در میان مسلمانان حتی غیر‌عرب تقویت کرد.
جریان تنظیمات در امپراتوری عثمانی، خصوصاً در دورة عبدالحمید ثانی خود عامل دیگری برای ترویج اندیشه‌های ناسیونالیستی در جامعه عرب مسلمان گردید. فعالیت‌های فرهنگی مسیحیان سوریه و لبنان که به تمدن غرب و جاذبه‌های آن متفاوت از سایر اعراب می‌نگریستند و تحصیل برخی از آنان در اروپا بویژه در فرانسه و آشنایی آنها با صنعت چاپ و یکی از مهمترین محصول این صنعت یعنی حرفه روزنامه‌نگاری، موجب شد تا انتشار نخستین روزنامه در لبنان و سوریه تأثیر بسزایی در بیداری سیاسی عربی بر جای بگذارد.
دکتر «کرنلیوس واندیک» میسیونر معروف آمریکایی در آموزش سردبیران و روزنامه‌نگاران عرب مسیحی نقش ویژه‌‌ای داشت. فعالیت‌های وی باعث شد تا نسلی از متفکران عرب مسیحی از قبیل یعقوب صروف، شبلی شمیل، جرجی زیدان تربیت شوند و بتوانند جریان ناسیونالیزم عربی را حتی در میان مسلمانان و اتحاد آنان در برابر امپراتوری عثمانی، سازماندهی کنند. 24
به نقل از حمید عنایت، حمایت عثمانی از کشتار 1860 م. مسیحیان لبنان سرانجام پای قدرتهای استعماری اروپایی خصوصاً فرانسوی‌ها را به منطقه کشاند و با دخالت فرانسویان در 1861م لبنان منطقه‌ای خودمختار شد و مسیحیان عرب برای مقاومت در برابر عثمانی، ندای یگانگی عربی را سردادند و از اعراب مسلمان و مسیحی خواستند جهت احیاء امت عرب اختلافات مذهبی و فرقه‌ای راکنار گذارده متحده شوند. بنابراین فعالیت‌های اعراب مسیحی امپراتوری از یک طرف و تلاشهای مسیحیان حوزه بالکان و دیگر اتباع امپراتوری در این حوزه از سوی دیگر، احساسات ناسیونالیستی را به سایر اعراب منتقل کرد. 25
در پی یک چنین وضعیتی ـ همچنانکه متعاقباً خواهد آمد ـ احساسات ناسیونالیستی مسیحی عربی در این برهه درصدد برآمد نظر مسلمانان لیبرال را به سمت خود جلب نماید. تلاش روشنفکران عرب مسیحی همچون «پطرس بوستانی» و به خصوص نجیب عازوری از طریق احیای زبان و فرهنگ عرب، در بالا بردن سطح آگاهی عموم اعراب نسبت به مسایل سرزمین‌شان و برانگیختن آنها به قیام جهت رهایی از قید امپراتوری عثمانی، بسیار مؤثر واقع شد. 26 به این ترتیب ضعف امپراتوری عثمانی در دفاع از مصر، تلاش‌های فرهنگی سیاسی میسیونرهای مذهبی در سوریه و لبنان و تربیت اعراب مسیحی و ترویج اندیشه‌های ناسیونالیزم توسط این گروه و فعالیت‌های جریان‌های ناسیونالیستی در حوزه بالکان و تسلط قدرتهای امپریالیستی بر امپراتوری عثمانی و سرزمین‌های عربی و آشکار شدن ضعف این امپراتوری دردفاع از اتباع خود، جامعة عرب را به سمت ناسیونالیزم سوق داد. این جریان از ‌آغاز تا به امروز در میان جامعه عرب مراحلی را طی نموده است که به آن می‌پردازیم:

پی‌نوشت‌ها:

1. Draya tya hacha parsa aity
2. نگاه کنید به دکتر محمد‌جواد مشکور، «نام خلیج فارس در طول تاریخ» وزارت اطلاعات و جهانگردی، اسفند ماه 2535، ص 7.
3.
Persicus sinus
4. مختصر کتاب‌البلدان ابن الفقیه همدانی باهتمام دی خویه طبع لیدن 1885،‌ص 8 ، کتابخانه دانشگاه تهران.
5. مسالک‌الممالک اصطخری طبع لیدن 1927 باهتمام استادی خویه ص 28.
6. مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر، ابوالحسن علی‌بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 1، تهران بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1344، ص 255.
7. التفهیم الاوائل صناعه التنحیم،‌به اهتمام جلال همایی تهران، 1318، ص 167.
8. جهان‌نمای کاتب چلبی طبع استامبول 1145 هـ . ص 78، کتابخانه تبریز.
9. کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک خلیج فارس، ترجمه و تنظیم حمید‌رضا ملک‌محمدی نوری، دفتر مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه تهران، 1373، ص 25.
10. حدود العالم من المشرق الی المغرب، مؤلف ناشناخته، تهران، طهوری 1362، به کوشش منوچهر ستوده، ص 77.
11. کاتب چلبی، همان، ص 77.
12.
Nationalism
13.
Situationalists
14.
Modernists
15. نگاه کنید به دکتر حمید احمدی، قومیت و قوم‌گرایی در ایران، افسانه و واقعیت، تهران، نشر نی، چاپ سوم، 1382، فصل چهارم، صص 149 ـ 141.
16. احمدی، همان، ص 152.
17. قرآن کریم آیه 33 / احزاب و 154 / آل عمران و 50 / مائده و نیز مراجعه شود به المیزان تفسیر القرآن، ج 16، ذیل آیه 33 / احزاب و مجمع‌البیان فی‌تفسیرالقرآن، طبرسی، ج 1، ذیل ‌آیه 154 / آل عمران و التفسیر الکاشف محمد‌جواد مغنیه، ج 3، ذیل آیه 50 / مائده و خطبه‌های 95، 133، 147، 191، 196، 198 نهج‌البلاغه علی (ع) و نیز مراجعه شود به مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی و تاریخ یعقوبی، ج 1، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، و جامعه‌شناسی دینی جاهلیت قبل از اسلام، یوسف قضایی و بلوغ‌الارب فی معرفه‌احوال العرب سید‌محمد شکری آلوسی.
18.
See. Albert Hourani, Syria andLebanon, Oxford university Press London, 1954,p.97.
19. نگاه نید به تاریخ عرب در قرون جدید، اثر لوتسکی ترجمه پرویز بابایی تهران انتشارات کتاب‌های جیبی 1356.
20.
Syrian protestant college
21.
Jesuitt universite saintJoset.
22.
American university of Beirut.
23. نگاه کنید به «التبشیر و الاستعمار فی‌البلاد العربیه» اثر مصطفی خالدوی و عمر فروج، بیروت 1973 و نیز نگاه کنید به «نگاهی به جنبش ناسیونالیسم عرب» اثر ضیاءالدین احمد، ترجمه حیدر بوذرجمهر، تهران انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1365، ص 68.
24. ضیاءالدین احمد، همان، ص 30 و ص 444 و ص 39 ـ 38.
25. نگاه کنید به حمید عنایت «سیری در اندیشیه سیاسی عرب» تهران،‌امیرکبیر، 1363، ص 227.
26. همان، ص 228 ـ‌حمید عنایت اورا ـ‌ عازوری ـ نمودار همه امیدها و ناکامی‌های جنبش عربی در آغاز قرن بیستم می‌داند. لازم به ذکر است که نجیب عازوری را پدر ناسیونالیزم عرب نیز لقب داده‌اند چرا که او اولین عربی بود که خواستار جدایی کامل اعراب از امپراتوری عثمانی شد و روح استقلال را در اعراب برانگیخت با این حال به دلیل اعتماد بیش از حد او به فرانسه و نیز سیاست‌های خصمانه فرانسویان پس از جنگ جهانی اول در سوریه موجب شد تا بسیاری از ناسیونالیست‌های عرب نسبت به وی بدگمان شوند.

منبع:www.dowran.ir

/ 0 نظر / 17 بازدید