استراتژی روس ها ؛ از فروپاشی شوروی تا بازسازی امپراطوری وآثار آن بر ایران

تحولات عمیق بعد از زمامداری گورباچف

برای درک بهتر استراتژی نظامی روسیه از سال ۱۹۹۱ به بعد ناگزیرباید به مبانی اصلی تفکر جدید پرداخت که از شروع دوره ریاست جمهوری گورباچف از سال۱۹۸۵مطرح شده است. تاثیرات گورباچف بر دکترین نظامی شوروی به میزان زیادی به تفکرجدید مربوط می شود که اگر چه مبانی آن از یکدیگر جدا نیستند ، لیکن پس از سال ۱۹۸۵م به عنوان یک نیروی هدایتگر بر سیاست دولت چیره بوده اند.اصول تفکر جدید شاملمفاهیمی ذهنگرایانه و ایده آلیستی بود که به صورتی انقلابی در سرزمین لنین ظهوریافت.این اصول عبارتند از :

۱) پذیرش یک جهان متغیر و همبسته

۲) تقدم منافع مشترک بشری بر مبارزه طبقاتی

۳) عدم کفایت قدرت نظامی در امنیت کشور

۴) همکاری متقابل در امنیت کشور

۵) نیاز به یک دکترین نظامی با تاکید بر پیشگیری از وقوع جنگ،دفاع و کاهش تسلیحات با یک حداقل کفایت قابل قبول برای دفاع.

تا قبل از این دوره آنچه که در روابط بین شرق و غرب جنبه محوریداشت موازنه ی قدرت بود که به رویارویی ایدئولوژیک ، برتری جویی سیاسی و رقابتتسلیحاتی دو بلوک در نظام دوقطبی دامن می زد.لیکن ، با ظهور تفکر جدید ، موازنهمنافع با این فرض که «همه در دنیای پس از جنگ سرد با هماهنگی کامل زندگی خواهند کردو همه مسایل از طریق مذاکره حل و فصل خواهند شد.»جایگزین آن شد.آثار این تفکر درسال های ۹۲-۱۹۹۱ در استراتژی نظامی روسیه کاملاً مشهود بوده و همواره یکی از عللاساسی وجود شکاف بین رهبران سیاسی و نظامی روسیه به حساب امده است.

منافع ملی روسیه از سال ۱۹۹۱ به بعد

از همان آغاز شکل گیری فدراسیون روسیه ، بحث بر سر منافع ملیروسیه ، شیوه ها و ابزارهای تامین آن با طیفی از آرا و دیدگاه های مختلف روبرو شدکه در یک طرف آن ، غرب گرایان قرار داشتند و «بسیاری از آنان معتقد بودند آیندهروسیه بی شک در دست ایالات متحده و اروپای غربی است و باید در سیاست خارجی روسیه بهویژه با این کشورها مشارکت استراتژیک به عمل آید.»و در طرف دیگر آن ، اورآسیاگراهابودند که «با نظر به خصوصیات ژئوپلتیک روسیه ...(بر)ضرورت توجه بیشتر به منافع "ویژه"آن تاکید می کردند....(وبراین اساس)پیوند با کشورهای پیرامون روسیه و اعضایسابق اردوگاه سوسیالیسم را مورد توجه قرار می دادند.»منافع ملی روسیه که از دیدگاهغرب گرایان در روزهای سرمستی سال های ۹۲-۱۹۹۱ در نزدیکی با غرب خلاصه می شد ، ازسال ۱۹۹۳ به بعد ، با رکود نسبی روابط روسیه و کمیسیون سه جانبه (آمریکا-اروپا-ژاپن)به ویژه پس از تصویب دکترین نظامی جدید ، که بحث های داغی را بهوجود آورده و به طور نسبی برآورنده خواست رهبران نظامی روسیه بود ، به دیدگاهاورآسیاگراها نزدیک شد؛ هر چند که دکترین نظامی سال ۹۳ دارای تفاوت قابل ملاحظه ایبا پیش نویس سال ۱۹۹۲ ستاد کل فرماندهی روسیه می باشد.دیگاه اورآسیاگراها پس ازاتخاذ استراتژی "حرکت به سوی شرق"ناتو که از سال ۱۹۹۳ با استقبال ناتو از پذیرشعضویت سه کشور مجارستان ، چک و لهستان وارد اولین مرحله اجرای خود گردید بیش از پیشتقویت شد تا جایی که «در سند ۷ ماه می ۱۹۹۷ شواری امنیت روسیه که از یک مقدمه وچهار فصل تشکیل شده ...(در بخشی از)استراتژی مقابله با تهدیدات در مورد سیاست خارجی، ضرورت توجه به حوزه اورآسیا و نقش روسیه به عنوان ایجاد کننده تعادل در قاره آسیاو اروپا مدنظر قرار گرفته است

شرایط انتقالی در روسیه و چالش بین استراتژی های قدیم و جدید

در دکترین نظامی سال ۱۹۹۳ روسیه دوره انتقالی سال های ۲۰۰۰-۱۹۹۳ «دوره تاسیس دولت ، اجرای اصلاحات دمکراتیک و شکل گیری سیستم جدید روابط بین المللیرا شامل می شود.»این انتقال که تحت تاثیر بحران ها و مسایل داخلی ، اقدامات کمیسیونسه جانبه و عدم کفایت کمک های اقتصادی غرب در چارچوب برنامه اصلاحات سیاسی واقتصادی روسیه با ناکامی نسبی مواجه شده باعث گردیده که ملی گرایی افراطی با تاکیدبر خصوصیات ژئوپلتیک روسیه رشد کرده و خطر انزواگرایی روسیه دوباره در اذهان غربیزنده شود.به طوری که پس از دوره انتقال در روسیه و کناره گیری یلتسین و دوره پوتینو روی کار آمدن مدودیف ، فرض این تحقیق که مبتنی بر چالش بین منافع ملی روسیه وشیوه ها و ابزارهای سنتی و نوین تامین آن از دو دیدگاه متفاوت اصلاح گرایان واورآسیاگرایان است این امکان را به خوبی یافته که مورد آزمون واقع شود.شاید بحثکارشناسی که در کنفرانس بین المللی «دکترین امنیت ملی در حال ظهور روسیه»، در سال۱۹۹۳در واشنگتن ارایه شده و در آن زمان جنبه احتمالی داشته و اکنون به واقعیت نزدیکشده است بتواند به درک تحولات استراتژیک در روسیه و به بیان دیگر ، هدف این تحقیقکمک کند:«در رابطه با انتخاب های موجود در برابر روسیه باید گفت تسلیم غرب شدن ،باعث سقوط است.تن دادن به دیگاه های اورآسیاگرایان نیز فاجعه آمیز خواهدبود.اورآسیاگرایان در پی نوعی منازعه بین غرب و روسیه می باشند.آنها در آستانهتاثیر گذاری هستند.در زمینه مداخله در امور امنیتی جمهوری های مستقل مشترک المنافعدو نظر وجود دارد.

نظر اول این که ما نباید کاری به آنها داشته باشیم.این دیدگاهدر ابتدا غالب بود.ولی نظر دوم ، وظیفه روسیه را برقراری ثبات در جمهوری های عضوشوروی سابق توصیف می کرد:«در واقع ، تحت تاثیر اصول به جا مانده از تفکر جدید ،استراتژی نظامی روسیه در دوره رویایی غرب گرایان در سال های ۹۲-۱۹۹۱ استراتژی "نگاهبه غرب" بود که رفته رفته با نفوذ نظامیان بعد از سال ۱۹۹۳ تعدیل شد و به استراتژی "نگاه به شرق" به ویژه در مسایل نظامی-امنیتی میل پیدا کرد.با این حال ، تفاوت اینمبارزه روسیه با روس های پیشین اولاً غیرایدئولوژیک بودن آن ، ثانیاً غیر تهاجمیبودن و ثالثاً نسبی بودن آن می باشد.به عبارت دیگر، روسیه در تلاش بود آنچه را کهدارد ، از دست ندهد و در حاشیه قدرت جهانی قرار نگیرد.روسیه قصد درگیری با غرب راندارد.

اولویت ها ، ابزارها و تنگناهای ملی از دید رهبران سیاسی ونظامی روسیه

دکترین نظامی روسیه (۱۹۹۳)و سند شورای امنیت ملی (۱۹۹۷) بهعنوان اسناد رسمی روسیه هر یک خود بازتابی از برآیند تقاضاهای داخلی در سطح نخبگانسیاسی و نظامی روسیه است که اولویت های آنان نیز با یکدیگر فرق می کند.«رهبرانسیاسی

/ 0 نظر / 15 بازدید